دخترِ بابا

سه شنبه ۱۳۹۴/۰۵/۱۳

ديشب موقع برگشتن به خونه ، تو اتوبان امام علي موتوري رو ديدم كه  يك  دختر راننده‌اش بود، پدرش هم  پشتش نشسته بود و هر دو در حال كيف كردن بودن، اينو از حالت صورتشون مي‌شد فهميد، چند بار از كنارشون رد شديم اما باز ازمون جلو زدن، پدرِِ  ماجراي ما هر چند دقيقه  روسري دختر رو كه  بر اثر باد از سرش مي‌افتاد سرش مي‌كرد، خيلي خوشم اومد و حتي خواستم به  اون دختر بگم آفرين
با خودم فكر كردم اگه  همه  پدرها همينطور پشت دخترشون تو همه موقعيتهاي اين جامعه بود چه خوب مي‌شد، اگه  پدرها در علائق دخترهاشون هرچند گاهي خطرناك نه تنها منعشون نمي‌كردن بلكه  تنهاشون نميذاشتن و همراهيشون مي‌كردن چقــــــــــدر خوب مي‌شد
يه  دختر وقتي پشتِ گرمي داشته باشه كسي جرات نداره مزاحمش بشه  ، تحقيرش كنه، مورد سوء استفاده‌اش قرار بده ، چون نگاه اوني كه  اون پشت نشسته تكليف همه‌رو مشخص ميكنه
چقدر دوست داشتم اون پدري رو كه با وجود همه  زمختي و مـــــــرد بودن توي ظاهرش با كنار دخترش بودن حمايتش كرد
اين حمايته باعث ميشه  نه به خطا بري و نه كسي بتونه  به خطا بكشوندت و اين انقدر حس خيلي خوبي بهت ميده كه  فقط يك دختر ميتونه بفهمه
مطمئنم اگه  همه  پدرهاي سرزمينم اينطور بودن كلمه  ضعيفه  از فرهنگ  لغات ما حذف مي‌شد!

 

شارژ ایرانسل

فروشگاه اينترنتي ايران آرنا

تفریح و سرگرمی

دانلود